محمد بن حسين البيهقي

655

تاريخ بيهقى ( فارسي )

پانصد پياده از هر دستى . و به عامل سيستان نبشته آمد تا دو هزار پيادهء سگزى 1 ساخته كند و بيستگانى 2 اينها و از آن ايشان از مال كرمان بو الفرج مىدهد . چون اين كارها راست شد ، امير برنشست و بصحرا شد تا اين لشكر با مقدّمان زرّين كمر بر وى بگذشتند آراسته ، و با ساز تمام بودند ، و به مشافهه 3 مثالهاى ديگر داد والى و كدخداى و مقدّمان را . و رسم خدمت بجاى آوردند و برفتند ؛ و كرمان بگرفتند و مشتى اوباش ديلم كه آنجا بودند بگريختند و كار والى و كدخداى مستقيم شد و رعيت بياراميده ، و مال دادن گرفتند . و امير بغداد كه با امير ماضى صحبت داشت و مكاتبت و مراسلت ، ازين حديث بيازرد و رسولى فرستاد و بعتاب 4 سخن گفت ، و جواب رفت كه « آن ولايت از دو جانب بولايت ما پيوسته است و مهمل 5 بود و رعايا از مفسدان به فرياد آمدند و بر ما فريضه بود مسلمانان را فرج دادن 6 و ديگر كه امير - المؤمنين ما را منشورى فرستاده است كه چنين ولايت كه بىخداوند 7 و تيماركش 8 ببينيم بگيريم . » امير بغداد درين باب با خليفت عتاب كرد و نوميدى نمود . جواب داد كه « اين حديث كوتاه بايد كرد ، بغداد و كوفه و سواد 9 كه بر بالين ماست ، چنان به سزا ضبط كرده نيامده است كه حديث كرمان مىبايد كرد . » و آن حديث فرابريد 10 ؛ و آزار 11 در ميان بماند و ترسيدند كه كرمان بازستدندى 12 ، كه لشكرهاى ما بر آن جانب همدان نيرو مىكرد و در بيم آن بودند كه بغداد نيز از دست ايشان بشود 13 . و مدتى برآمد و در خراسان و خوارزم و هر جاى فترات 14 افتاد و فتور 15 پيدا شد و تركمانان مستولى شدند و مردم ما نيز در كرمان دست برگشاده بودند و بىرسمى مىكردند 16 تا رعيّت بستوه شد 17 و به فرياد آمدند ، پوشيده تنى چند نزديك وزير امير بغداد آمدند ، پسر مافنه 18 ، و نامه‌هاى اعيان كرمان بردند و فرياد خواستند و گفتند اين لشكر خراسان غافل‌اند و بفساد مشغول ، فوجى سوار بايد فرستاد با سالارى محتشم تا رعيّت دست برآرد و بازرهيم از ستم خراسانيان و ايشان را آواره كنيم . پسر مافنه و حاجب امير بغداد بر مغافصه 19 برفتند با سوارى پنج‌هزار ، و در راه مردى پنج‌هزار دل‌انگيز 20 با ايشان پيوست ، و ناگاه بكرمان آمدند و از دو جانب درآمدند و به نرماشير 21 جنگى